|
دختران ایران زمین حمایت از دنیای دختر و زن
| ||
|
الهی اون چشماتون در بیاد بیوفته رو زمین به حق دست بریده ی ابولفضل :| [ چهارشنبه 21 دی1390 ] [ 8:41 بعد از ظهر ] [ فاطیما ]
زن قـــــداست دارد .... [ چهارشنبه 21 دی1390 ] [ 8:24 بعد از ظهر ] [ فاطیما ]
زنی را دیدم: [ دوشنبه 19 دی1390 ] [ 2:5 بعد از ظهر ] [ فاطیما ]
تو را زنانه می خواهم زیرا تمدن زنانه است شعرزنانه است ساقه گندم شیشه عطر حتی پاریس زنانه است و بیروت- با تمامی زخم هایش- زنانه است تورا سوگند به آنان که می خواهند شعر بسرایند . . . زن باش تورا سوگند به آنان که می خواهند خدا را بشناسند . . . زن باش
نزار قبانی
[ چهارشنبه 23 آذر1390 ] [ 11:51 بعد از ظهر ] [ فاطیما ]
هر چند که زن را امر کنی که پنهان شو، او را دغدغه خود را نمودن بیشتر شود و نیز خلق را از
نهان شدن او رغبت به وی بیش گردد.
پس تو نشسته ای و رغبت را از دو طرف زیادت کنی و می پنداری که اصلاح می کنی؟
آن،خود، عین فساد است.
اگر او را گوهری باشد که نخواهد که فعل بد کند، اگر منع کنی یانکنی، او بر طبع نیک و سرشت پاک خود خواهد رفت
و اگر به عکس این باشد، باز همچنان بر طریق خود خواهد رفتن.
منع، جز رغبت را افزون نمیکند.
مولانا
[ چهارشنبه 23 آذر1390 ] [ 11:50 بعد از ظهر ] [ فاطیما ]
زن که باشی ترس های کوچکی داری !
از کوچه های بلند ، از غروب های خلوت و از خیابان ...های بدون عابر می ترسی ! از صدای موتورسیکلت ها و دوچرخه هایی که بی هدف در کوچه پس کوچه ها می چرخند ، می ترسی ! از بوق ماشین هایی که ظهرهای گرم تابستان جلوی پاهایت ترمز می کنند و تو فقط چهره ی آدم هایی را می بینی که در چشم هایشان حس نوع دوستی موج می زند....! زن که باشی ترس های کوچکی داری ، به بزرگی همه بی عدالتی هایی که به جرم زنانگی محکومت می کنند ... و همیشه این تویی که مقصری ! [ دوشنبه 7 آذر1390 ] [ 3:14 بعد از ظهر ] [ فاطیما ]
[ دوشنبه 30 آبان1390 ] [ 9:57 بعد از ظهر ] [ فاطیما ]
زن دلش میخواهد بدون آستین بپوشد دلش میخواهد موهایش را باز بگذارد دلش میخواهد پاشنه بلند به پا کند ذات زن این است که به خود برسد ، مانند طاووس که پرهایش را باز میکند... معنی کارش این نیست که فکرش یا خودش منحرف است ... تو ... تو ... تویی که باید چشمهات رو بشویی و با دید دیگری به زن نگاه کنی ای لعنت به کسانی که زیبایـــــی زن را انحراف میدانند! [ شنبه 28 آبان1390 ] [ 8:14 بعد از ظهر ] [ فاطیما ]
کاش گاهی مرد بودم می شد تنهاییم را.... به خیابان بیاورم سیگاری دود کنم و نگران نگاه های مردم نباشم کاش گاهی مرد بودم می شد شادی ام را.... به کوچه ها بریزم.... با صدای بلند بخندم و هیچ ماشینی.....ب رای سوار کردنم....ترمز نکند.! [ شنبه 28 آبان1390 ] [ 8:10 بعد از ظهر ] [ فاطیما ]
![]() و تو یک زن هستی ... مسافر کناری مدام خودش را رویم می اندازد ،
دستش را در جیبش م...ی کند و در می آورد ، من به شیشه چسبیده ام اما هر قدر جمع
تر می شوم او گشادتر می شود .. موقع پیاده شدن تمام عضلات بدنم از بس منقبض مانده
اند درد می کنند .... *(تقصیر خودم بود باید جلو می نشستم
..!!!).... ... مسافر ....... ......................
ادامه مطلب [ یکشنبه 15 آبان1390 ] [ 7:4 بعد از ظهر ] [ فاطیما ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||